تبليغاتX
شاه مردگان
 

 

تفاوت زياديست ميان دانستن و آگاهي...

حماقت اكثريت ها و تكرارشان  به اين دليل ساده است كه همه ي آنها
فقط اطلاع دارند و اين اطلاعات كه به عنوان زباله در زباله دان ذهن اكثريتي جمع مي شود بار ديگر منجر به تكرار همان حماقت پيشين مي گردد/ چه خوب دلايل قانعشان مي كند و آنگاه به همان چندش انگيزي قبل به حماقت خود ادامه مي دهند....جمع آوري اطلاعات براي يك روشنفكر اتو كشيده چيزي جز نشخوار كردن و جست وخيزي بيهوده نيست در اين دانستن اراده اي به ماترياليسم فعال حضور ندارد آنها همچنان در پي وعده هاي بهشتي اند و چه چيز بهتر از اين وعده ها كه اختگي و نارسيسيسم منفعل خود را با آن توجيه كنند...

 

 


+ نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 22:22 |
 

 

عکس از گریگوری کرودسون

داستان جدید من را با عنوان کریدور در سایت اثر بخوانید

 

 

+ نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:44 |
 

درباره ی الی

یادداشتی بر فیلم درباره ی الی به کارگردانی اصغر فرهادی

بخشایش بر اساس یک قاعده شکل می گیرد . این قاعده بیشتر شبیه یک بازیست و در واقع تماما یک بازیست . بازی دو نشانه : قانون و تابع آن که از آن به نفع خود بهره می برد. دریدا در کتاب بخشایش به مساله ی " بخشایش به جای کسی " اشاره می کند . آیا می توان به جای کسی که نیست یعنی در غیابش بخشید ؟ اسم این غیاب را مرگ سوژه می گذارم . سوژه ای که در نگاه دیگران به علت غیابش مبدل به ابژه ای مومیایی شده می شود . همه ی ما در یک روایت و به دیگر سخن در یک قاب سوژه  می شویم . نگاه خیره ی بیننده به پرده ی سینما و سمپاتی او با کسی همچون " الی " در فیلم " درباره ی الی" به کارگردانی اصغر فرهادی تماما در پی کشف موضوعی است که خود از پیش در صحنه ی نمایش نوشته است : قانون . کدام قاعده به دیگر سایه های این فیلم که بازیگران فرعی را – اگر چه حضور بیشتری از شخصیت الی دارند- تشکیل می دهند .این اجازه را می دهد تا در غیاب او که با حضور آنها بر آن تاکید می شود ، به قضاوت بر اندیشه ی او بنشینند ؟ من به زعم لاکان نام اشباح را بر بازیگران فرعی این نمایش می گذارم . آنها سایه هایی هستند که در میان یک قاب – خواسته یا ناخواسته – وارد می شوند . حضور الی اراده ای به دانستن را در آنها زنده نمی کند ، یعنی حضور باعث خواست آنها به کشف حقیقت نمی شود ، الی که در سراسر این فیلم فقط با همین نام مورد خطاب قرار می گیرد – چه در حضور و چه در غیابش – با غیاب خود میل به حقیقت را در آنها زنده می کند. او با مرگ خود از آنها می خواهد که به دنبال شناخت او باشند . اما آیا این اشباح کاری جز بازنویسی الی به گونه ای که خود می خواهند می کنند ؟ آنها در حضور یکدیگر بر سوژه ای که حضور ندارد ابتدا رموز خود را می گذارند – نام الی ، شخصیت چند پاره ی او ، پیشینه ی تاریخی اش و ... اینها سوالهاییست که مدام از یکدیگر می پرسند – و سپس از این رموز خود رمز گشایی می کنند – شخصیت مبتذل الی ، بدون هویت و نام و در نهایت دروغی که منجر به رهایی آنها از این دغدغه می شود . آنها مجبورند جواب بدهند به نامزدی که ناگهان به درون این قاب پرتاب شده است – که باز هم این مساله از دیالوگ های او استنباط می شود – و برای رضایت خاطر خود به آنها و حتی به خود دروغ می گویند ، اما کشف این منطق رمز گذاری و رمز گشایی تنها به واسطه ی نگاه بیننده به صفحه ی نمایش صورت می گیرد . اشباح در قاب تنها به گفته ی خود باور دارند ، آنها قضاوت می کنند ، این همان منطق بخشایش است ، این جایگاه حضور واره ی آنهاست که به آنها حق رمز گزاریهای مداوم بر ابژه ی منفعل یعنی الی را می دهد . اما آیا به راستی آنها حقیقت این سوژه را در غیابش به دست آورده اند ؟ چه کسی قضاوت می کند...

+ نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 17:23 |
 

      «ببخشيد شما؟ من جلسه هستم»

 

 

دو شعر فوق العاده از حمید تقی آبادی

برای خواندن اشعار  اینجا  کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط هادی آذری و علیرضا محولاتی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 22:34 |


Powered By
BLOGFA.COM